ما که چیزی یادمان نیست، نه از حرکت دایره وار انقلاب 57 و نه از حماسه ای که تا سال قبل این روزها و این ساعت ها صداش رسا تر بود. شاید مث خیلی ها که به خاطر سرمای این روزا خونه نشین شدن و یا امتحانا حال و حوصله براشون نذاشت و شاید هم در فکر سوپرایز کردن ماست!
ما که از تظاهرات خیابانی و شعار های آن زمان و استقبال امام چیزی یادمان نیست،اما خوب یادم است چند سال آن طرف تر از چهار،پنج روز جلوتر معافیت غیبت از کلاس ها را واسه تزئین مدرسه از مدیرمان داشتیم. رقابت سر این که کدام کلاس بهتر تزئین کرده و نکنه گروه رقیب...! انگار همه دغدغه ی این را داشتند که بتوانند در آن روزها سرودی اجرا کنند و سهمی در آن چیزی که به گوشمان پیروزی بود داشته باشیم. انقلاب با همه اینها واسم قشنگ بود و دوست داشتنی و همیشه حسرت از دست دادن یک هیجان که کاش من هم بودم و ...
چرا انقلاب کردیم؟
اگر این سوال را در درس مبانی جامعه شناسی ازم می پرسیدن باید با نظریه ی تضاد مارکس و عدم تعادل جانسون و بهبودی شرایط نسبی دیویس و اعتراض و سرکوبی تیلی و ... توضیح میدادم. اما وقتی پسر عموی 9 ساله ام این سوال را ازم پرسید دیدم نه خاطرات من به جواب می رساندش و نه نظریه هایی که در درس مبانی یاد گرفتم. شاید راحت ترین جوابی که توانستم بهش بدم همین بود که بهش گفتم: تا آسوده شیم!!! از جوابم خندم گرفت که آخه بچه 9 ساله چه می دانه چه بود و چه شد! و به جای اون غبطه خوردم واسه روزای خودمان که لااقل اجازه ی تزئین و یاد اوری خاطراتی که هر چند متعلق به دیگران، اما اجازه ی فخرش واسه ما بود.
نذاریم قشنگی خاطرات پدرامون فراموش شه...
