روزهاي اخر اسفند برام سريع مي گذرد،خونه تكاني و خريد سال نو و برنامه ريزي واسه عيد ديدني و اون قبل تر ها پيك نوروزي كه تا عيد حل شده و جلد شده تو كيفم آماده تحويل بود!
بوي عيد ميآمد،بوي شادي اما امسال داره با خستگي و افسردگي و ناراحتي مي گذرد.انگار همه مي خواهند كه بگذرد!
چند وقت پيش تو چت با يكي از دوستانم از ناراحتي و غصه و تنهايي مي گفت،با دوستي صحبت ميكردم و مي گفت كه بي حوصله ام و كاش اين روزها سپري بشوند،اس ام اسي از آشنايي داشتم كه مي گفت چقدر دلم شكسته است و كاش...
به پارسال اين روزها فكر مي كردم كه چقدر پيامك تبريك سال نو داشتم و با دوستانم چهارشنبه سوري اس ام اسي راه انداخته بوديم و دنبال بزرگترين دروغ 13 بوديم و بزرگترين سوتي سال و بهترين خاطره و مرور رفاقتامون و ورق زدن خاطرات قشنگي كه با هم داشتيم و دل روبي و... خوش بوديم.
وقتي عموميت افسردگي آخر سال را بين دوستان همسال خودم ميبينم نمي توانم بي تفاوت شاد باشم و بگم بي خيالش تو خودش بهم ريخته و با خودش حل مي كنه!
بابابزرگم اين مواقع ميگه:"خِش بي اي روزِ شه ياد بيار".
از ديشب چند تا كار درست حسابي تو ليست كارهاي پاياني 86 ام ثبت كردم.اوليش اينكه واسه تو ترافيك نماندن اس ام اس ها پيشاپيش كلي ماهي قرمز فرستادم واسه دوستام كه اميدوارم تا رسيدن خفه نشده باشن،آخه تنگش بزرگ بود و نشد كه بفرستم.(ممنون كه با ميس كال تشكر كردين!)
ايميل هايي كه از 6 ماه پيش مانده بود تو باكسم و هنوز فرصت جواب دادنش را نداشتم را جواب دادم.
اتاق تكاني حسابي داشتم كه نتيجه اش يك سطل روزنامه و كاغذ باطله بود.البته در پي روحيه تنوع طلب اينجانب تغيير اساسي به دكور اتاق دادم و حسابي خودم رو گيج پيدا كردن وسايلم كردم.
با دوتا از دوستاي قديمي ام به پاتوق هاي خودماني مان سر زديم و كلي از خاطراتمان را زنده كرديم.
آخش چقدر مي شه راحت و خوش بود......................................
اين روزهاي پاياني واسه نعمت دوستاني كه تو روزهاي ناراحتي و دردمان كنارمان هستند و غر غرامون را گوش ميدن خدا را شكر ميكنم و سلامتي شان را دعا مي كنم.